برچسب:
نویسنده: پویا کمالی
برچسب:
نویسنده: پویا کمالی
در دنیای کوچک من هیچکسی بیدار نیست ، در دنیای بلوری من هیچ کسی بینا نیست ، در دنیای من در کوچه و خیابانش در انبوه مردمانش هیچ کسی نیست ، چشم ها همه بسته اند ، کسی کسی را نمیبیند و در اوج گرفتن آفتابش چشمها بسته میشوند و دیگر روشنایی معنی ندارد ، ظلمت حتی افتاب را ناکار کرده است ، دیگر کسی بیدار نیست ، هر چه هست دلمرده اند ، اینگونه بیتابانه به دنبال که میگردی ، کمی جور دیگری بنگر ، نه رو به افتاب بلکه پشت به ان شاید حقیقتها را ببینی ، شاید باور کردی اوج ظلمت را
برچسب:
نویسنده: پویا کمالی
برچسب:
نویسنده: پویا کمالی
عشق زیباست ولی گران است ، عشق ماورای هوش بشر است ، گر عشق بیاید هوش میرود ، عشق نیرو است ، نیرویی فراتر از منوتو ، عشق از خود گذشتگی است ، گذشتن از خود و تسلیم معشوق ، عشق هم کوری است هم بصیرت ، عشق یعنی دیدن یار و ندیدن خود ، عشق یعنی تپش .
برچسب:
نویسنده: پویا کمالی
برچسب:
نویسنده: پویا کمالی
یه ارامش ناتموم می خوام ، ارامشی مث زندگی ماهیها ، بدور از دنیای پست و پلید ما ، بدور از دغدغه ، کاش همه ما ادما فقط محتاج خدا بودیم ، کاش دنیا طوری ساخته میشد که فقط از خدا طلب میکردیم ، بالاخره هر چقدر هم ادم بدی باشیم و هر کجای دنیا هم باشیم تنها اوست که صدای درونمون میشنوه ، خدایا .. بعضی وقتا میگم ته ته دنیا و اخرت و تمام این زندگی چیه ، کاش از بدو خلقت خلق نمیشدم ، زندگی کردن توی ایران مث مرگ تدریجیه ، نابغه هم باشی کم میاری ، ازین مرز و بوم ، بوی نامطبوعی به مشامم می اید .
برچسب:
نویسنده: پویا کمالی
برچسب:
نویسنده: پویا کمالی